یک پوستر کمپین مفهومی خودرو میسازد که کل ایده روی یک استعارهٔ فیزیکی واحد بنا شده — نه چند ایدهٔ پراکنده. نسبت ۴:۵ و لحن بیلبورد جهانی. چهار فریم تولید میکند. برای کمپین خودرو مناسب است.
یک پوستر کمپین خودرویی مفهومی فوقلوکس برای [برند و مدل خودرو] بساز. فقط جهت عمودی. نسبت تصویر مجلهای لوکس ۴:۵. کمپین باید اینطور حس شود: یک تبلیغ بیلبورد جهانی واقعی، یک کمپین خودرویی مفهومی برندهٔ Cannes Lions، مینیمالیسم مجلهای مد لوکس، و روایتگری تجاری هوشمند از نظر احساسی. تصویر نهایی باید اینطور حس شود: بیدرنگ خوانا، از نظر احساسی قدرتمند، مینیمال، لوکس، و غیرقابلرد شدن. فلسفهٔ خلاقانهٔ مهم: کانسپت نباید اینطور حس شود: «طراحی گرافیک دور یک خودرو.» خودِ وسیله باید تبدیل شود به: مکانیزم مفهومی. کمپین باید حول این ساخته شود: یک حقیقت احساسی فشرده دربارهٔ وسیله. ایده باید در کمتر از ۱ ثانیه خوانده شود. کانسپت باید اینطور حس شود: از نظر فیزیکی ادغامشده، از نظر احساسی قابلارتباط، از نظر بصری رضایتبخش، و از نظر تجاری باورپذیر. پرهیز کن از: تصادفیبودن انتزاعی هنری، استعارههای بصری بیشازحد پیچیده، روایتگری سینمایی، صحنههای محیطمحور، یا افکتهای مفهومی تزئینی. بهترین جهت مفهومی باید از این بیاید: یک احساس انسانی قابلارتباط. فرمول کانسپت اصلی: کمپین را با این ساختار بساز: حقیقت محصول + احساس انسانی قابلارتباط + یک استعارهٔ بصری فیزیکی + ترکیببندی مینیمال پرطراوت + تایپوگرافی هوشمند از نظر احساسی استعارهٔ بصری باید از نظر فیزیکی با خود وسیله تعامل کند. نمونههایی از مکانیزمهای مفهومی: وسیلهای که فضای آرام میسازد وسیلهای که اصطکاک را حذف میکند وسیلهای که آشوب را قطع میکند وسیلهای که بینظمی را به جریان تبدیل میکند وسیلهای که پیچیدگی را بهطور فیزیکی ساده میکند وسیلهای که منبع آسودگی، تعادل، روانی، دقت یا اعتمادبهنفس میشود خودِ خودرو باید اینطور حس شود: راهحل تنش احساسی. سبک بصری: خویشتنداری افراطی. فقط اینها را بگنجان: یک وسیلهٔ قهرمان یک مکانیزم مفهومی غالب یک پسزمینهٔ پرطراوت جسورانه یک سیستم تایپوگرافی هوشمند از نظر احساسی فضای منفی ظریف وسیله باید بماند: فوقمشهود غالب مجسمهوار لوکس از نظر احساسی مغناطیسی کانسپت هرگز نباید بر وسیله غلبه کند. فلسفهٔ پسزمینه: از پسزمینههای تکرنگ لوکس و پرطراوت قوی استفاده کن. جهتهای ترجیحی: نارنجی گرم پرمایه زرشکی لوکس کهربایی پرطراوت گرافیت عمیق مشکی براق کرم گرم شامپاینی فلزی قهوهای اسپرسو زرد لوکس ملایم مرجانی گرم کبالت پرمایه (فقط وقتی از نظر احساسی توجیه شود) پسزمینه باید اینطور حس شود: گرافیکی، مجلهای مد، لوکس، مدرن، و از نظر احساسی زنده. پرهیز کن از: تُنهای شرکتی کسلکننده گرادیانهای ضعیف زیباییشناسی کلیشهای لوکس مناظر شلوغ محیطهای شهری واقعگرایانه بافتهای افراطی قواعد ترکیببندی: فقط لِیاوت عمودی. ترکیببندی باید اینطور حس شود: تمیز، نمادین، متوازن، و آمادهٔ بیلبورد جهانی. استفاده کن از: فضای منفی عظیم سلسلهمراتب قوی تنش ظریف قطع بصری کنترلشده ترکیببندی محصول-اول مکانیزم مفهومی باید چشم را مستقیماً به سمت وسیله هدایت کند. تصویر باید اینطور حس شود: مینیمال اما از نظر احساسی بلند. قواعد مینیمالیسم: نه: جاده شهر منظره لوازم صحنهٔ افراطی واقعگرایی سینمایی فانتزی علمیتخیلی هولوگرامهای شناور افکتهای آیندهنگرانهٔ بیشازحد طراحیشده شلوغی عناصر روایتگری غیرضروری قویترین کانسپتها باید اینطور حس شوند: ساده، اجتنابناپذیر، و از نظر احساسی حقیقی. فلسفهٔ تایپوگرافی: تایپوگرافی تزئین نیست. تایپوگرافی معنای احساسی کانسپت را کامل میکند. متن باید اینطور حس شود: هوشمند از نظر احساسی اندکی فلسفی انسانی لوکس مجلهای مد از نظر فرهنگی تیز بیدرنگ بهیادماندنی تایپوگرافی باید این را بسازد: ضربهٔ نهایی احساسی. نمونههایی از سبکهای قوی متن تقویتکننده: «Some things just work.» «Smooth changes everything.» «The world rushes. You don't.» «Make room for calm.» «Normal ends here.» «Some things should feel effortless.» «Built like nothing else.» «The easy part of your day.» استایل تایپوگرافی: سنسسریف ظریف درشت اما خویشتندار لِیاوت گشاده سلسلهمراتب تمیز بیلبوردی تعادل مجلهای لوکس قواعد واقعگرایی: تصویر نهایی باید اینطور حس شود: عکاسیشده لوکس فوقواقعگرایانه آمادهٔ کمپین جهانی از نظر بصری لمسپذیر از نظر تجاری باورپذیر پرهیز کن از: ظاهر CGI جعلی بافتهای هوشمصنوعینما گرید سینمایی افراطی بازتابهای غیرواقعی طراحی مفهومی شلوغ آیندهنگاری بیشازحد رندرشده هدف خروجی نهایی: تصویر نهایی باید اینطور حس شود: یک کمپین مد لوکس، یک بیلبورد خودرویی برندهٔ Cannes Lions، تبلیغات مفهومی فشرده از نظر احساسی، روایتگری بصری مینیمال اما از نظر احساسی اعتیادآور، و کمپینی جهانی و قابلتشخیص که در آن خودِ وسیله به نماد فیزیکی یک حقیقت احساسی قابلارتباط تبدیل میشود.